تبلیغات
نامه ای به خدا


Admin Logo
themebox Logo
نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:یکشنبه 9 تیر 1392-01:06 ق.ظ

سلام

سلام

خدای خوبم میخواستم بگم میدونی ته دلتنگی چیه

اینه که دلت واسه خدا تنگ بشه

ولی از خجالت نتونی باهاش حرف بزنی

اینقد گناه داشته باشی که شرمت بشه بهش نگاه کنی

شرمت بشه که حتی اسمشو به زبون بیاری

ولی تو دلت کلی حرف واسه گفتن داشته باشی

حرفایی که دلت میخواد بگی تا اروم بشی ولی شرمنده ای از خدا

خیلی بده مگه نه؟

اینجوری اواره میشی مثل من

مثل حال الان من

خیلی بده

خیلی دلم گرفته

ولی اینقد روسیاهم که حرفی واسه گفتن ندارم

اگه حکمم مرگ باشه

بازم حرفی ندارم

ولی به خدا خیلی دوستت دارم هرچند بندگیو رو خوب بجا نیاوردم

هرچند کاستی داشتم

ولی دوستش داشتم

و میخواستم هوامو داشته باشه

دلم میخواست همیشه مطابق میلش باشم

ولی نمیشد دلم میخواست از اینکه بنده ای به نام من داره خوشحال باشه ولی نمیشد

اذیتش کردم

خدایا منو ببخش

راهمو گم کردم کمکم کن پیدا کنم

خدایا وامموندم تو بین راه

یه کاری بکن....

یه کاری بکن از این حال وهوا دربیام

دلم میخواد تو باشی تو زندگیم

ولی مدتی گیجم

گم شده ام

کمکم کن خودمو پیدا کنم

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:دوشنبه 20 آذر 1391-02:14 ق.ظ

از خدا به انسان دل تنگ...

پیامی از سوی خدا به بنده های دلشکسته:
می دانم هر از گاهی دلت تنگ می شود. همان دل های بزرگی که جای من در آن است، آن قدر تنگ می شود که حتی یادت می رود من آنجایم.
دلتنگی هایت را از خودت بپرس و نگران هیچ چیز نباش!
هنوز من هستم.
هنوز خدایت همان خداست!
هنوز روحت از جنس من است!
اما من نمی خواهم تو همان باشی!
تو باید در هر زمان بهترین باشی.
نگران شکستن دلت نباش!
می دانی؟ شیشه برای این شیشه است چون قرار است بشکند.
و جنسش عوض نمی شود ...
و می دانی که من شکست ناپذیر هستم ...
و تو مرا داری ...برای همیشه!
چون هر وقت گریه می کنی دستان مهربانم چشمانت را می نوازد ...
چون هر گاه تنها شدی، تازه مرا یافته ای ...
چون هرگاه بغضت نگذاشت صدای لرزان و استوارت را بشنوم،
صدای خرد شدن دیوار بین خودم و تو را شنیده ام!
درست است مرا فراموش کردی، اما من حتی سر انگشتانت را از یاد نبردم!
دلم نمی خواهد غمت را ببینم ...
می خواهم شاد باشی ...
این را من می خواهم ...
تو هم می توانی این را بخواهی. خشنودی مرا.
من گفتم : وجعلنا نومکم سباتا (ما خواب را مایه آرامش شما قرار دادیم)
و من هر شب که می خوابی روحت را نگاه می دارم تا تازه شود ...
نگران نباش! دستان مهربانم قلبت را می فشارد.
شب ها که خوابت نمی برد فکر می کنی تنهایی ؟
اما، نه من هم دل به دلت بیدارم!
فقط کافیست خوب گوش بسپاری!
و بشنوی ندایی که تو را فرا می خواند به



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:دوشنبه 20 آذر 1391-01:48 ق.ظ

شرمنده ام فاحشه

سلام خدای خوبم میخواستم برات یه نامه بنویسم ولی مدتی بود میخواستم یه نامه برا کسی بنویسم به نام فاحشه نامه ای که شاید دلی رو تکون بده

شرمنده ام فاحشه قیمت زن ارزان است گناه من و تو نیست گناه دنیایمان و مردمانش است که قیمت جنس ما چنین بی ارزش کردند
شرمنده ام فاحشه که ارامشت را برای پول میفروشی میدانم که درمانده همین پولی همین پول که مردان فقط در برابر کرایه تنت حاضرند برایت بپردازند
شرمنده ام فاحشه که دلتنگ لحظه ای خوشی هستی
شرمنده ام فاحشه که مردانی از جنس غرور داریم
غروری که من و تو را می شکند غروری رگ غیرتش برای خواهرو مادراشان هست و برای دیگران نیست وای دلگیر نشو گاهی به خواهر و مادرشان نیز رحم نمیکنند
شرمنده ام فاحشه میدانم که درد تو تن فروشی نیست درد تو فروختن عزتی است که هنوز که هنوز است تو دلتنگ انی
شرمنده ام فاحشه که از شنیدن این نام دلگیری
شرمنده ام فاحشه مردان این روزگار مرد نیست

شرمنده ام  فاحشه  ولی باید بدانی قلب من  و تو خیلی وقت است برایشان پشیزی ارزش ندارد انها قلب مارا نمیببینند و تن را می ببنند برای این است که تازگیها به زن گوسفند زنده نیز می گویند

شرمنده ام فاحشه ....

ولی فاحشه نگران نباش از تنها خصلتی که دنیا دارد و من به ان دلخوشم این است که دار مکافات است و بس

شرمنده ام فاحشه مارا ببخش




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:سه شنبه 1 فروردین 1391-11:28 ب.ظ

سلام

سلام

با عرض سلام خدمت خدای مهربانم

دلم میخواست دیشب برایت خیلی حرف بزنم

یادت امد سر نماز شب

دوست داشتم خیلی حرف ها بگویم اما نشد و شاید این نشد فقط و فقط کوتاهی من بود

ولی امروز فرصتی شد و توفیقی شد و من امدم تا حرف های که دیشب ناگفته ماند را بگویم

بگذار از گفته شروع کنم تا به ناگفته ها برسم

خدای مهربان اول از شاکرم به خاطر داده ها و نداده هایت

به خاطر لحظه هایی بسیاری که با من بودی حتی لحظه هایی که بودی و من غافل بودم

خدایا به خاطر لحظه هایی از تو ممنونم که بودی و من دیدمت و تو بر لب هایم لبخندی از عمق وجود نشاندی

خدایا از تو ممنونم

خدایا از تو ممنونم وقتی که از سر دلتنگی گریستم و تو تنها تو اشکهایم را پاک کردی و قلب نا آرامم را ارام نمودی

خدایا مهربا عزیزا ممنون و از تو شاکر هستم سال 90 با تمام شرینی و تلخی هایش تمام شد و خیلی ها در این سال به ارزوهایشان رسیدند و حاجتشان روا شد ولی کسایی هستند که هنوز د انتظارند

خدایا مهربانا با تمام وجود تورا دوست دارم و خوشحالم که هنوز هم بنده تو هستم و تو مرا دوست داری

خدایا امدم اینجا بنویسم تا دلم وا شود و نوشتم خدایا دوست دارم دوستانم را همیشه موفق گردانی و بر قلبهایشان ارامش بیاوری

خدایا سال 91 شروع شد و من دعا میکنم که خوبی را به بنده گانت عطا کنی و در مقابل سختیها صبورشان گردانی و به انها نیرویی دهی تا موفق باشند

خدایا به قلب و روح جانم رخنه کن بگذار نفست عشقت را حس کنم بگذار همچون کودکی در اغوش لطفت ارام بگیرم

خدایا دلی دارم در شوق رسیدنت و سعادت ابدی

مرا چنین موهبتی عطا کن

خدا مرا آنی و کمتر از انی به حال خود وامگذار

خدایا مرا هدایت کن ای هادی بندگان

دوستت دارم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:جمعه 23 دی 1390-04:42 ب.ظ

تشکر

سلاممممممممممممممممممم

این سلام یعنی خوشحالم یعنی خیلی خوشحالم

یعننی ممنونم از خدا

سلام خدا ممنونم ازت خیلی خیلی ازت ممنونم

ممنونم که 20 دادی یه بیست خوب خیلی خوشحالم کردی

باورم نمیشد خدا بهم بدی

دلم انقدر غریبانه گرفته بود

همش با خودم میگفتم من این همه بد من اینهمه تلخ

اگه من خدا بودم به خودم بیست میدادم وقتی به اینجاش می رسید دلم میگرفتم مثل هوای غروبای پاییز دلگیر و دلتنگ انگاری غصه ها به مهمونی دلم اومده بودند

ولی میگفتم من که خدا نیستم اونجا که ته نا امیدی بود میگفتم خدا بزرگه خدا خوبه

میگفتم من به معجزه ایمان دارم من به لطف خدایی ایمان من باور دارم که میشه امید داشت و امیدوار بود

میگفتم خدایا بزرگی بزرگی کن

خدایا خیلی خوشحالم خیلی و بیشتر از خیلی

اره خدا من به تو ایمان دارم خدایا ممنونم 20 دادی خدایا تمام تلاشمو کنم که یه روزی از اینکه امروز بهم بیست دادی پشیمون نشی از اینکه بهم لطف کردی پشیمون نشی خدایا مهربونم ممونم ازت

ممنونم که لطف کردی

خدایا باید بگم شکرت

وقتی شنیدم بهم بیست دادی داشت قلبم از حرکت می ایستاد لحظه ای و انی بود که دیدم تو هم منو دوست تو منو دوست داری با همه تلخی هایی که کردم و ممنونم که دوستم داری و هنوز بهم امید داری خدایا من همه تلاشمو میکنم که که از این به بعد هم موفق بشم

دوستای گلم اونایی که میان میخونن من تو کانون اذربایجان شرقی رتبه 53 رو اوردم و قبول شدم و خیلی خیلی خوشحالم

و یه مدتی هست که خوب شدم یه بنده خوب البته حدود یه ماهی و اینم یه معجزه است است به قولی عزیزی که میگه خانومی خانوم شدی خوب شدی

و باز هم امیدوارم یه روزی خدا بهم بگه خوشحالم بنده چون تو دارم و از افریدنت خوشحالم

 

و امیدوارم از این به بعد هم موفق باشم و بتونم به اهدافم و ارزوهام برسم

خدایا شکرت و دوستت دارم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:دوشنبه 12 دی 1390-12:15 ق.ظ

سلام

سلام

خدای مهربونم دلم خیلی برات تنگ شده ولی چون نمیتونم نوشته هام بزارم اینجا کمی اذیت میشم

درسته که گاهی وقتی که میرسم بنویسم میمونم

چی بنویسم ولی خدایا من خیلی ازت ممنونم که هستی و گاهی با تلنگری 

منو زیرو رو میکنی گاهی احساس میکنم داری با این کارا پاکم میکنی

خوشحالم گرچه گاهی تحمل هیچ درد و رنجی را ندارم

ولی وقتی میگم خدایا منو پاکیزه بپذیر باید اماده هر اتفاقی باشم هر اتفاقی که خالی  کنه منو از گناه و هر چه غیر توست

خدایا میدونی میخواهم مثل همیشه کمکم کنه

یادته وقتی بچه بودم توی امتحان اجتماعی سال دوم دبیرستان باید نمره پایان ترمم 20 میاوردم تا نمره دو که معلمم برای بی توجهی تو دفتر نمره گذاشته بود حساب نکنه

و من ورقه امتحان 18 نوشته بودم

یادته ازت خواستم و تو بهم نمره 20 دادی و کاری کردی که من بیشت گرفتم

خدایا بازم به یه نمره بیست احتیاج دارم به اندازه تمام سالهای عمرم این بار غرورم عزت و شخصیتم و همه دار و ندارم گرو همین 20هست

خدایا بازم به یه نمره بیست نیاز دارم تا محکم نخورم زمین

خدایا خوب میدونی که اگه 20 نشه چی میشه؟

چی به سر خودم و دلم میاد

خدایا خواهش میکنم این بارم کمکم کن

خدایا از دلم و از همه چیم خبر داری خدایا حاضرم برای هر چیزی که بخواهی فقط یه 20 بیست یه بیست ولی اینبار 20 جایی باید بدی که من نازنین تو بنده کوچک تو غرورش گرو اینه خدایا امیدم تویی نا امیدم نکن

التماست میکنم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:چهارشنبه 27 مهر 1390-03:28 ب.ظ

سلام

سلام

خیلی دوست دارم بنویسم و نوشته ام حرفهای دلم باشه

بنویسم و تهش هم بگم ممنونم خدایا

قبل ازنوشتن باید از همه فرشته هایی که اومدن به وبلاگم تشکر کنم همه فرشته های دلشون برا خدا تنگ شده و حرفهایی واسش دارن

سلام خدا

اینکه دیر به دیر میام باید بگم مشغولم و گرفتار و شرمنده

خدایا مهربونی تو هیچ میدونستی انقدر مهربونی که ماها گاهی این مهربونی رو نمیبینیم و بد میفهمیم

باید ببخشی تقصیر ما این وسط اینه که کمتر میدونیم و عجولیم و کم میاریم شاید هم کم طاقتیم

ولی راستش خدایا دیگه نمیشه گاهی فشار زندگی سخت میشه گاهی کم میاریم

گاهی انقدر کم میاریم که دوست داریم هرچی تو دلمون هست و بگیم و داد بزنیم

خدایا ولی تو مهربونی

خدایا دلم میخواد بگم وقتی دردی میدی حداقل طاقتش هم بده

صبرش هم بده

کمکمون کن که بفهمیم و احساس کنیم تا اینقدر بی تاب نباشیم تا انقدر غصه دار نباشیم که هرچی که به زبونمون میاد بگیم

خدایا طاقتا کم شده خیلی کم

گاهی اینقدر کم میاریم که باورش برای خودمون هم سخته

خدایا گاهی میگم مگه یه ادم چقدر میتونه تحمل کنه چقدر میتونه بگه تموم میشه

وقتی اتفاقا باب میل ادم نمیشه وقتی یه اتفاق که حتی فکرشو نمیکنی وقتی واسه یه چیزی که هزار شب دعا میکنه اخرش نمیشه

ادم میشکنه من نمیگم تو حکمتت اشتباهه

نه خدا بزرگی و مهربانی که من در تو دیدم مثل خودت بی همتا بود استجابت دعایی که دیدم معجزه بود و بس

دلم میخواد به قلبمون بیای کمکون کنی قلبماون رو پاک کنیم تا بفهمیم این حکمت رو

خدایا بهم ارامش قلب بده بهم قدرت درک بده

خدایا محتاجم خیلی هم محتاجم

خدایا تو این زمین قلبهای خیلی از بنده هات واست تنگ قلبهای خیلی میخواد که به قلبشون بیایی خدایا راه سعادت راه رسیدن به خودت رو میخوام

 

خدایا خوب میدونم گنهکارم مدتی هست که خجالت میکشم نیگات کنم

خدایا اگر اشتباهی کردم اگر گناهی کردم

اگر خطایی کردم

دوست دارم دیگه نکنم دوست دارم کمکم کنی به قلبم به روحم ارامش بدی

خدایا شرمنده ام

بهم فرصت بده من از اینکه فردای قیامت فریاد رسی نداشته باشم میترسم

من از اتش جهنم میترسم

خدایا باید جبران کنم قبل از اینکه فرصت زندگی ام تمام بشه دوست دارم فردای قیامت شرمنده تو نباشم

خدایا لیاقت بندگی  خودت رو بهم بده

خدایا دلم حلتی غریب و غریب گونه دارد 

 خدایا وقتی دلم غصه دارد دوست دارم قلبمو دربیارم بشورم از غصه ها گاهی این رنج انقدر زیاد هست که بی طاقت بی طافت میشم و بغض همه وجودمو میگیره احساس میکنم دیگه نمیتونم ادامه بدم میخواهم انصراف بدم میخواهم بزارم و برم ولی نمیشه نمیشه

باید رفت و امیدوارم بود  به جایی میرسی به یه احساس خوشی خدایا به ارامش قلبی نیاز دارم تا بتونم به افکارم نظم بدم

 

حیف خدا حیف...

دوستت دارم خدا

هوای بنده هاتو داشته باش و کمکم باش تو همه چی

 

خداوندا تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

دوستت دارم

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:دوشنبه 7 شهریور 1390-05:44 ب.ظ

سلام

سلامس به مهربانی قطره های زلال باران

خدایا گاهی نیستم فراموشت نمیکنم

در همه گاههایی که نیستم انقدر در گیر هستم که یادم میرود اگر با تو حرف بزنم تمام این گرفتاریها حل میشود

این که امروز امدم بنویسم

میخواهم بگویم مدتی ست که نمیامدم بی وفا نبودم یادت بودم ولی فرصتی نبود تا برایت بنویسم امروز امدم  که بنویسم بنویسم که شاید این دل تنگ کمی اسوده گردد

در شروع حرفهایم میخواهم بگویم خدایا داده و نداده ات را شکر

که یادم نرود در اول نداده هایت داده هایت هم بود

که حرفهایم نشود گله ,نشود شکوه  که احساس نکنم بنده بدی بودم که نگویم به خودم ناسپاسم

از کدام حرفهایم بگویم که تو از نهان بنده هایت اشکاری و بر رسوایی بنده ات راضی نیستی

در این که گنهکارم حرفی نست در این دفتر اخرتم را گهگاهی خطی خطی کردم حرفی نیست

ولی اینجا دلی هست میان این همه خط خطی ها میان اینهمه غفلتها که به امید بخششت امیدوار است

اینجا این زمین دلی برایت عمیق و غریب تنگ است چرایش هم میدانی

خدایا در ماه میزبانی ات هستم اینکه شب قدر با تمام بار گناهم که بر دوشم سنگینی میکرد پر رویی کردم به دیارت امدم معذرت ولی من با تمام بدی ام به ارامش ان شبها عجیب محتاج بودم و هستم و یقین دارم خواهم بود

خدایا بارالها مهربانا عزیزا بر قلبم ارامش بده

بر ایمانم قوتی بخش که پای در سختی ها و مرارت ها نلغزد خدایا کمکم کن به یقین برسم به یقین در ایمانم به یقین در باورهایم

به یقین در اعتقاداتم

خدایا خودت بهتر از من من را میشناسی پس اگر بگویم نلغزیدم دروغ گفته ام و بر بدی خود اسرار کرده ام

خدایا کمکم کن در راه رسیدن به تو با اعتقاد قدم بردارم به ایمان به عشق

خدایا تنگی و غصه های دلم را به حرمت همین ماه مبارک بشوی و به حرمت همین ماه مبارک دعاهایم را مستجاب بفرما

بگذار و مرحمتی کن که با دلی پاک و با دلی ارام با دلی بی رنج از این مهمانی بیرون روم

خدایا خوب میدانم مهربانی خوب میدانم که بخشنده ای و در بزرگی و کریم بودنت به جان خودم شکی ندارم ولی گاهی انقدر غصه ها رنجم میدهند که دوست دارم از سر شکوه فریاد بزنم و بگویم خدایا کافی نیست

کافی نیست

خدایا باز هم حمکتت را شکر که جایی که درد میدهی همدرد هم میدهی مرحم هم میدهی همراه هم میدهی

ولی تو خوب میدانی که من نه میخواهم و نه توان ان دارم که غصه هایم را در دل دیگری جای دهم یا شریکش کنم

چون که باور دارم باید خوب بود از غم ها کاست از رنج کاست و بس

خدایا میروم امابازهم خواهم امد

دوستت دارم مثل همیشه و بیشتر از قبل ها و قبل تر ها




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:دوشنبه 30 خرداد 1390-11:25 ق.ظ

سلامی دوباره

سلام

سلام بر مهربانی که گستره مهربانیش تمامی هستی است

سلام بر مهربانی که همیشه هست ولی ما گاهی در جستجویش راه به بیراهه میرویم

خدای خوبم سلام

میدونم که گله مندی میدونی که میگی میدونی اخرین بار کی بود که برام نامه نوشتی

هی هی هی  چقدر گرفتار شدم که یادم رفته تاریخ اخرین نامه ام به خدا کی بود

اومدم یه چیزی بگم  یه اتفاق خب افتاد اونم کی امروز

شاید دلیل نامه امروزم اتفاق امروز هست شاید نه حتما امروز یه اتفاق خوب افتاد

ولی بزار از اول بگم از اول این دوره بگم چون به غیر از افتاق امروز یه اتفاق خوب دیگه هم افتاد در دو سه روز قبل اونم شفا یافتن یه مریض بود یه موجود

موجودی به نام مادر

مادر یکی از دوستام سکته کرده بود که الحمدالله خوب شد

ممنونم خدا ممنونم که دعای من و دعایم دوستم و دعای خواهراش و برادراش و باباشو اجابت کردی

ممنونم که مامانشو خوب کردی ممنونم که کاری کردی که بعد 40 روز بستری تو بیمارستان به خونش برش گردوندی

راستش من فکر نمیکردم خوب شه ولی به کسی نگفتم ها چون دوست داشتم خوب شه ولی تو خوبش کردی خیلی هم خوبش کردی

ممنونم خدای مهربانم

و یه اتفاق دیگه که اونم امروز اتفاق افتاد اتفاقی بود که من قریب که 15 سال منتظر همچین لحظه ای بودم درسته که اخریا خیلی ناامید شده بودم ولی خیلی از خدا خواسته بودم که بشه خیلی هم رو این خواسته اصرار داشتم

اخرشم امروز دوستم خبرشو داد خبر شفا یافتن ابجی کوچولوش که از پنج سالگی از 5 سالگیش چشماش دیگه نمی دید

چقدر خوب شد امسال مامانش میتونه نذرشو ادا کنه  اخی خدایا ممنونم این دخمل کوچولو الان بزرگ شده 21 سالشه ممنونم که کاری که ببینه ممنونم دعای مامنشو اجابت کردی خدایا ممنونم

من هر وقت این این دخترو میدیدم دلم خون میشد  اینقدر این دختر عذاب کشید

هی چه روزای داشت من هروقت میدیدمش که اروم نشسته داره نماز میخونه با خودم میگفتم خدایا کاری بکن 

وای خدایا اصلا باورم نمیشه این بعد 15 سال ببینه

تازه نکته جالب اینجاست که دوستم میگه شب ارزوها  همون لیلته الرغائب  این چشماش دیده گفت باور نمیکردن بردن دکتر بردن ازمایش بعد الان کامل میبینه

باورش چقدر برا من سخته برای من که یکی از برزگترین ارزوهام دعاهام شفا این دخملی بود

ولی خدا کرد خدا توی ارزوها ارزوی مامانشو برآورده کرد توی شب ارزوها

یادمه وقتی دعای معراج رو توی پست قبلی میزاشتم روزی بود که از خونه دوستم می اومدم اینقدر دلم گرفته بود که نگو اخه این دختر خیلی رنج میکشید  همیشه هم منو میدید میگفت دعام کن دعام فقط همین

میگفت دوای درد مرا هیچ کس نمی فهمد

فقط بگو به طبیبان دعا کنند مرا

هی چقدر روزهای تلخی داشت ممنونم خدا جونممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

بلاخره یک یاز بزرگتریننننننننننننننننننن ارزوهام بر اورده شد

خدایا به حق حضرت سجاد مریض کربلایت همه مریضا رو شفا بده

خدایا  تورو به مهربونیت قسم مارو تنها نذار

خدایا کمکمون کن بیراهه نریم

خدایا کمکمون کن به همه ادم محتاجت کمک کنیم

خدایا  تنهامون نذای ها

خدا جونم بازم ازت ممنونم

خدایا هزاران هزار بار شکرت

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:شنبه 31 اردیبهشت 1390-03:28 ب.ظ

یه نامه با خط خودم




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:سه شنبه 6 اردیبهشت 1390-04:06 ب.ظ

خدایاااااااااااااااااااااااااااااا

مهربان خدایم

 دلم گرفته

 چاره ای بکن

فکری بکن

 دلم از دنیا گرفته است

دلم حتی از خودم هم گرفته است

خدایا مهربانا تو بگو با این دل گرفتگی چه کنم 

که رنجی عمیق است بر قلب ناتوانم

خدایا عزیزا دلتنگم

دلتنگ خنده ای از سر شوق

دلتنگم دلتنگ گریه ای از سر شوق

دلتنگ دو رکعت نماز برای برآورده شدن حاجتی

دلتنگ لبخندی  که از عمق  وجودم سرچشمه گیرد

دلتنگ احساسی که سرخوشم کند و بدی این روزگار را در نظرم محو کند

خدایا یا قاضی الحاجات دعایم را اجابت فرما

که تو تنها اجابت کننده ای

خدایا من تنها تو را دارم

خدایا با تمام وجودم صدایت  می کنم

امن یجیب مضطر اذا دعاه و یکشف  سوء

خدایا بگذار اعتراف کنم که تو بهترینی

بهترینی که هرگز همتایی نداشته و ندارد

خدایا بگذار بگویم عجب صبری داری

بگذار بگویم مرحبا بر بزرگیت بر جلالیتت

بگذار سجده بر خاک بگذارم و اشک بریزم  که دلتنگتم 

دلتنگ اشکی که تنها برایت بریزم

اشک بریزم و امیدوار باشم که ببخشی

بگذری از گناهانم

خدایا ببخش مرا که من تو را دیدم و در حضورت گناه کردم و ولی تو پرده افکندی و سکوت کردی  

خدایا  منو ببخش خواهش میکنم منو ببخش

خدایا من عمری شرمنده تو بودم

خدایا عمری در بارگاهت برایت بندگی نکردم ولی تو دم نزدی ... به راستی ستار العیوب تنها تنها شایسته توست  

خدایا تو خوبی بدی ما از ماست

خدایا یا ارحم الراحیمن

ای بخشنده ترین بخشندگان ببخش من را و رهایم کن از این زندان غم و رنج و محنت چنان که یوسف را از زندان رهاندی...

چنان که یونست را از گرفتاری نجات دادی

 

خدایا یا رب العالمین  ای پروردگار و خالق جهان و جهانیان لطفی کن در حقم کن و مرا عمری مدیون خود بکن دستهایم را بسویت گرفته ام  با تمام امیدواری نامت را صدا میزنم  ناامیدم نکن   دلم را در دستهایت بگیر و آرامم کن روحم را جلا بده

یاالله

یاالله

یاالله

یاالله

یاالله

یاالله

خدایا محتاجم خیلی هم محتاجم

کسایی که میان این متنو میخونن دعای معراج رو بخونن و امشب همین امشب برای منم دعا کنن

 

 

 

 

 

بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم

 

دعای معراج:

 

یا سَیِّدُ یا سَنَدُ یا صَمَدُ یا مَن لَهُ المُستَنَدُ اجْعَلْ لی فَرَجًا و مَخْرجًا مِمّا اَنَا فیهِ وَاکْفِنی فیهِ و

 

 

 

اَعُوذُبِکَ بِسم اللهِ التّاماتِ یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ یا رَحمانُ یا رحمانُ یا رَحمانُ یا رَحیمُ یا رَحیمُ

 

یا رَحیمُ یا خالِقُ یا رازِقُ یا بارئُ یا اَوَلُ یا اخِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا مالِکُ یا قادِرُ یا واهِبُ یا

 

وَهّابُ یا تَوّابُ یا حَکیمُ یا سَمیعُ یا بصیرُ یا غَفورُ یا رَحیمُ یا غافِرُ یا شَکورُ یا عالِمُ یا عادِلُ

 

یا کریمُ یا حلیمُ یا وَدودُ یا غَفورُ یا رَؤُفُ یا وترُ یا مُغیثُ یا مُجیبُ یا حَبیبُ یا مُنیبُ یا رَقیبُ

 

یا مُعیدُ یا حافِظ یا قابِضُ یا حَیُّ یا مالِکُ یا باعثُ یا وارثُ یا رَحیمُ یا فاتِحُ یا فارجُ یا فاخِرُ

 

 یا مُعِزُّ یا مُذِّلُ یا مُعینُ یا مُبینُ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا کَفیلُ یا وکیلُ یا دَلیلُ یا حَیُّ یا قَیّومُ یا جَبّار

 

ُ

 

 یا غَفّارُ یا حنّانُ یا مَنّانُ یا دَیّانُ یا غُفرانُ یا بُرهانُ یا سُبحانُ یا مُستَعانُ یا سُلطانُ یا امینُ

 

یا مؤمِنُ یا مُتَکَبِّرُیا شَکورُ یا عَزیزُ یا عَلِیُّ یا وَفیُّ یا زَکِیُّ یا قَوِیُّ یا غَنِیُّ یا مُحِقُّ یا مُعطی

 

 

 

یا اخِرُ یا احسَنَ الخالِقینَ یا خیرَ الرّازقینَ یا خیرَ الغافِرینَ یا خیرَ المُحسِنینَ یا خیرَا

لنّاصرینَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ یا نورَ السماواتِ و الاَرضَ یا هادیَ المُضِّلینَ یا دَلیلَ المُتَحیِّرینَ

 

یا خالِقَ کُلِّ شَی ءٍ یا فاطِرَ السَّماواتِ وَالاَرضِ  یا هادیَ المُضِلّینَ یا مُفَتِّح الاَبوابِ یا مُسَبِّبَ

الاسبابِیا رَفیعَ الدَّرجاتِ یا مُجیبَ الدَّعواتِ یا وَلِیَّ الحَسَناتِ یا غافِرَ الخَطیئاتِ یا مُحیِیَ

 

الاَمواتِ یا ضاعِفَ الدَّرَجاتِ یا ضاعِفَ الحسناتِ یا دافِعَ البَلِیّاتِ اللّهم احْفَظ صاحِبِ هذَا

 

الدُّعاءِ مِنَ القَحطِ و الطّاعونِ و الزِّلزلَةِ وَ الفُجاةِ وَ الوَباءِ وَ مِن شرِِّ الاَعداءِ و مِن شَرِّ الجِنِّ

 

و الاِ نسِ بِحَقِّ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الحَیُّ القَیّومُ وَ بِحَقِّ  کهیعص وَ بِحَقِّ حمعسق وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ

 

المُصطَفی وَ بِحَقِّ علیٍّ المُرتَضی وَ الائمةِ الهُدی وَ بِحَقِّ اللَّوح وَ القَلَم وَ الکرسِیِّ وَ العَرشِ

 

وَ بِحَقِّ فَسَیَکفیکَهُمُ اللهُ وَهُوَ السَّمیعُ العَلیمُ اللّهُمَ احْفَظْ صاحِبَ هذا الدُعاءِ مِنْ شَرِّ کُلِّ ذی

 

شَرّ وَ مِنْ شَرِّ طارقِ اللَّیل وَ النَّهارِ وَ مِنْ شَرِّ والِدٍ وَ ما وَلَدَ وَ مِنْ شَرِّ ما یَلِجُ فِی الاَرْضِ وَ

 

ما یخْرُجُ مِنْهُما وَ هُوَ تاغَفورُ الرَّحیمُ اللّهُمَ احْفَظْ صاحِبَ هذا الدُّعاءِ مِنْ شَرِّ الاَعداءِ وَ مِنْ

 

 

 

شَرِّ جَمیعِ المِحْنَةِ وَالدّاءِ وَمِنْ شَرِّ النَّفاثاتِ فِی العُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ یا رَبِّ بعزَّتکَ

 

 

 

یا عَزیزُ وَ القَهرُ بِلُطفِکَ وَالرَّحمَة رَحمَتُکَ یا واهِبَ العَطایا یا دافِعَ الْبلایا  یا غافِرَ الخَطایا یا

 

 

 

ستّارُ العُیوب یا نورَالغُیوب یا نورَالقلوب یا حَبیبَ القلوب یا قاضیَ الْحاجات یا رَحمنَ الدُّنیا

 

 

 

وَالاخِرة یا ارحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ الیَ الله تَصیرُ الاُمورُ اللهُمَ اِنّی اَستَودِعُکَ نَفسی وَ روحی وَ

 

 

 

مالی وَاولادی وَ جَمیعَ ما اَنعَمتَ عَلَیَّ فی الدُّنیا وَالاخرة اِنَّهُ لا یُضیعُ صَنایِعُکَ یَصونُکَ وَ

 

 

 

مَحفوظُکَ وَ مامولُکَ لا یُجیرُنی اَحَدٌ مِنکَ وَ لَن اَجِدُ مِن دونِهِ مُلتَحَداً اللّهمَّ رَبَّنا آتِنا فی

 

 

 

الدُّنیا حَسَنَة وَفی الاخِرةِ حَسَنَة وَقِنا عَذابَ النّار وَ عذابَ القَبر بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ.

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:دوشنبه 29 فروردین 1390-07:14 ب.ظ

نامه ای پس از مدت ها سکوت

سلام خدای مهربانم میدونم خیلی وقت هست برایت نامه ای ننوشتم از این که این مدت غافل بودم مرا ببخش

خدایا خیلی وقت بود که میخواستم بیایم و برایت از همه چیزهایی که در این مدت اموخته ام بنویسم

خدایا مهربانا عزیزا تو  همیشه در زندگی ما حضور داری و همچون نفس در لحظه لحظه هایمان جاری هستی و بر تمام اعمال و رفتارمان ناظری

خدا جونم نمیدونم لطف یا محبت بود که در حقم کردی و مرا دوباره به نوشتن واداشتی

گاهی از اینکه مینویسم برایت تعجب میکنم من بنده تو,  بنده سرکش تو  هنوزم هم مینویسم هنوز هم در سایه لطف تو هستم

خدایا دلم برایت تنگ شده دلم میخواست کمی صمیمانه تر سخن بگویم خدایا دلم میخواهد برایت بگویم که گاهی از اینکه تو هنوز هم دوست داری خجالت زده میشوم خدایا میدانم خیلی شکایت میکنم ولی شکایتم از سر ناشکری نیست شکایت یا گله ام از سر بیطاقتی بوده و هست

گاهی چنان بی طاقت میشوم که حتی خودم هم نمیتوانم خودم  را تحمل کنم خدایا تو به من وعده دادی ولی هنوز زمان   انجام آن وعده نرسیده و این نرسیدن دردی عمیق را بر روح و روانم گذاشته غمی که تا عمق جانم نفوذ کرده  و گاهی از سر همین درد چنان در خود می پیچم که دلم میخواد فریاد بزنم

خدایا نمیدانم چرا این درد را در وجودم گذاشتی میدانم که خالی از حکمت نبوده و نیست ولی خدای من مهربان من بس نیست اینهمه سال بس نیست

بی خیال گفتم خدایا از درک این حکمت عاجزم خیلی هم عاجزم

خدایا بی خیال وقتی تو راضی هستی چه بگویم میدانم روزی این درد تمام میشود ولی نمیدانم کی خدایا شرمنده ام اگر شکوه کردم شرمنده

خدایا همه بندگانت در این زمین به لمس حضور تو نیاز دارند چرا گاهی در بدترین لحظه هایشان میگذاری خدایا بندگانت این زمین گاهی عذاب میکشند

گاهی غم تمام وجودشان را در بر میگیرد دوست دارند رها شوند از این غم

خدایا از غم ها رهایشان کن از زندان غم از زندان درد رهایشان کن تا به معنای واقعی بخندند لبخند در همه وجودشان نمایان شود

خدایا دوستانی دارم که خیلی مشکلات دارند خدایا خواهش میکنم عجزانه مشکلاتشان را حل کن خدایا در مشکلاتشان تنهایشان نگذار

خدایا ادم هایی را میشناسم که هر روز در مریضی دست و پا میزنند ولی امید دارند به رحمت تو به مهربانی تو به حضور خدایا رحمتی بر آن فرو فرست خدایا

ادمهایی را می شناسم که از اینکه تو را حس نمیکنند دلگیرند خدایا کاری کن حضورت را حس کنند خدایا تو بزرگی از گناهشلن بگذر و بر انها لطف کن خدایا خواهش میکنم

خدایا ادمهایی را دیدم که خیلی رنج کشیده اند خدایا کمکشان کن کمتر رنج بکشند و صبرشان ده تا بر این رنج ها استواری کنند

خدایا تو هستی من میدانم هستی خدایا خواهش میکنم به ما انسانها امید بده نگذار پای ایمانمان بلغزد که اگر بلغزد نابودیم و از درگاه تو دور

خدایا نگذار راضی نباش که تو دور شویم  

خدایا ما بنده توایم خدایا میدانم که گاهی بد رفتاری میکنیم ولی مارا به بزرگی خودت ببخش همواره مراقبمان باش




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:جمعه 13 اسفند 1389-12:57 ق.ظ

سیلام

سلام حتی خودمم باور نمیکنم که این منم که مینویسم

باور میکنید احساس میکنم این یه خوایه و ممکنه من از این خواب بیدار شم

الان یه چشمم به دره که کسی وارد نشه و یه چشم رو صفحه مانیتور که بنویسم

به درخواست سکوت شب این متن رو می نویسم 

البت این متن وقتی که مریض بودم نوشتم و هرگز هم فکر نمیکردم بتونم اینجا بنویسمولی الان اینجام  و برای شما هم مینویسم

بنام هستی بخش توانا

دیر گاهیست که در منزل ویرانه خانمان داریم

از یاد خدا غافل اینجا اشیان داریم

در فکر هر چه داریم هستیم جز خدا...

ایجا کویر زندگست

اینجا کسی نیست , چیزی نیست

خدایی نیست

اینجا منزل مردگان است

بیا با نفس به جایگاه خدا رویم

تنها برای خودم زنده ام و خدایی که در این نزدیکیست

تنها در این دنیا برای حیات می جنگیم  اما غافلیم از زندی از هرکسی حساب میبریم تنها برای منافع نه چیز دیگر

اگر هستی هست اگر قیامتی هست , دیگر نیست

شریعتی مرد مطهری مرد دیگر کسی از خدا یادی نمیکند دیگر کسی برای خدا نمی نویسد

اگر خدایی هست فقط در رویهایمان , در غم هایمان سراغش را میگیریم .

دیگر برای خودمان باورانده ایم که باید برای شکم جنگیدددد نه روح

دیگر روحی نیست که بخواهیم برایش زندگی کنیم

کاش امروز هم مانند دیروز بود شریعتی زنده بود تا برای خدایش از خودش بنویسد.

سپهری زنده بود تا خدایش را میان طبیعت جستجو کند

هوای نوشتن دارم اما چگونه بنویسم در حالی که میان این ادمیان که در پی فرو بردن خنجرشان در روح ها هستند

اسیرم

من به دنبال خدا کی خواهم رفت به دنبال روحم به دنبال زندگی....

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:سه شنبه 5 بهمن 1389-12:27 ب.ظ

همراه شو عزیز

سلامی بر خدای مهربانم

گفته بودم نمی نویسم

ولی چرا دوغ بیشتر از همه مشتاق نوشتن برایت بودم

دلم بایت تنگ شده بود

همه زمان

حتی زمانی که نوشتم خدایا امده ام کفر بگویم حاضری بزن

خدایا در این مدت که از تو بریم باور میکنی روزهایم سخت و تلخ بود

راستش بگویم تحمل این شکست را نداشتم

امید داشتم که عنایت تو شامل حالم شود و دلیل دیگر که در این مدت مرا به کفر خواندن رساند این بود که در مدتی که تمام تلاشم برای موفقیت کرده بودم خیلی رنج کشیده بودم خیلی اذیت شده بودم انقدر که در لحظه های پایانی دیگر بی طاقت شده بودم و لحظه ها شماری میکردم تمام شود تمام این رنج ها تمام کابوس هایم

ان روزها تمام شد و من درست زمانی که برای پیروزی و موفقیت اماده میشدم شکستی جانانه خوردم و همان لحظه بود که گفتم خدایا تنهایم گذاشتم قرارمون که این نبود و گفتم خدایا تو که قول همراهی داده بودی چه شد ان همه قول و قرار

چرا عهد شکنی  با من کردی تو که همیشه تا اخر با من بودی

م که به امید همراهی تو قدم برداشته بودم چرا چنین تلخ به سرانجم رساندی

خدایا دیگر خجولم از گفتن تمام واژه هایی که بهکار بکردم و شکوه هایی که کردم

خدایا الان دلگیرم از خودم و شرمنده و روسیاهم در بارگاه تو و امید بخششی دارم و دلم میخواهد دوباره کمکم کنی تا دوباره اغاز کنم تلاشم را برای رسیدنی زیبا

خدایا میدانم بد کردم با خودم میدانم بنده بدی بودم و روسیاهم و گناهگار ولی قول میدهم دیگر تکرار نشود

خدایا یادم هست شبی یکی از دوستان خوبم برایم پیامی زد که محتوایش این بود که در ما چه دیدی که عاشقانه دوستمان داری و ما در تو چه دیدیم که گنهکار شدیم

دوستم نداست که این پیامش با من چه میکند ولی دلم که فهمید چه کرد با منی که بریده بودم با منی که از خودم نومید بودم و درمانده گشته بودم

خدایا مهربانا تو در حقم لطف کردی ان لطفی که هیچ مخلوقی در حق من نکرده ان شب که در بارگاهت نشستم و اشک توبه ریختم و بخشش خواستم و تو چه ارام نگاه کردی و لبخند زدی و من شرمنده تر از همیشه نشستم و تا پایان گریستم خدایا میدانم بد کردم امده ام ببخشی تا خوب شوم و بهتر لایق مهربانییت لایق دوستیت

لایق همراهیت

خدایا دوستت دارم با تمام بدی هایم با تمام زشتی ام خدایا مرا ببخش

 

سلامی مینم به تو ای زینب

ای زبان گویای کربلا

ای مادر تمام آواره گان عالم

ای که بعد از برادر با یتمیان تنها ماندی

ماندی که چه کنی با درد از دست دادن عزیزان

ماندی که تکیه گاه رقیه باشی

به من گو با انان که خیمه ا به اتش کشیدند چه کدی

به من بگو چگونه رقی را ارام کردی

زینب سخت نبود  تحمل این همه درد

سخت نبود برایت تحمل ان همه بیحرمتی

از کسانی که زندگی و عزتشن مدیون خاندانت بودند ولی چنان بی شرمانه بر خانه ات تاختند

انان چگونه تو را اواره بیابان  کردند شرم نکردند گه نو چشم علی را اذیت کردند

چه بی حیا بودند ....

زینب دلم گرفته  از این همه بی حرمتی از این همه بی شرمی

زینب مانده ام از رو اول محرم با خود میگویم من اگر بودم با تو و خاندانت چه میکردم

زینب  میدانم بسی خسته ای ولی میخواهم به درد دل من گوش کنی

زینب من شرمنده ام 

زینب ای بانوی بزرگ عالم

دلم از خودم گفته ولی زینبم توبه کدم چند روزیست که حالی دیگر در جانم رخنه کرده 

شرمنده از روی تو و خاندانت هستم ولی زینبم از خدا فرصتی خواستم تا جبران کنم

جبران این همه سال که شکوه کردم و خدا دم نزد و با مهربنی کرد و ندیدم و باز شکوه کردم

زینبم نمیخواهم توجیه کنم ولی دوست داشتم من هم درک شوم مگر ادمی چقدر طاقت دارد که در میان این همه طوفان سخت نشکند

زینبم نمخواهم بگویی تو روسیاهی .... نگو خواهش میکنم .....

زینبم امده ام تا مرا نیز در پناهت گیری

زینبم امده ام تا خوب شوم

زینبم  امده ام لایق شوم

لایق همراهی تو و خاندانت

لایق این شوم که در عزای تو شریک باشم

لایق همدردی آواره گان کربلا شوم

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نویسنده :نازنین ادمک
تاریخ:یکشنبه 5 دی 1389-10:16 ب.ظ

نجاتم ده

سلامممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

میخواهم صدایت بزنم ولی توانی برای این ندارم

تو خدای منی و خالق منی تو مهربان منی

نجاتم ده

از این برزخ نجاتم ده

میدانی حالا میفهم حال برزخیان را

خدا میخواهم ترک نوشتن کنم 

میخواهم دیگر ننویسم نه برای خودم و نه برای دیگری

خدایا کمکم کن بیشتر از وقتی به تو نیاز دارم

این روزها حال خوشی ندارم اصلا هم ندارم

معبودم!

بی تو هیچم یاری ام کن...

فقط تو را میخواهم تنها وجودم

دل شکسته ام رهایم کن

خورشید درخشانت را نشانم ده

تا با نورش از چاه تاریکی بیرون بیایم

 نجاتم ده نجاتم ده




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2